خط داستانی
مارجوری بیب یک خواننده در سالون است و فرانک ایستمن پیانیست و دوستپسر اوست. او چشمی سرگردان دارد و او در تلاش است تا توجه رئیس را جلب کند که به شدت به او علاقهمند است. بنابراین آنها به یکدیگر توهین میکنند و به یکدیگر آسیب میزنند و در رابطهی آزاردهندهی خود بسیار خوشحال هستند، که صاحب سالون، فرانک سابینی، سعی میکند آن را با آتشنشانهای مسلسل متوقف کند، اگر لازم باشد.