خط داستانی
ویکاس از یک خانواده فقیر میآید و به دانشگاه میرود تا تحصیلاتش را کامل کند، شغلی پیدا کند و به طور مالی از خود و پدرش مراقبت کند. او در این دانشگاه با آشا، دختر ثروتمند، آشنا میشود و پس از چند سوءتفاهم، هر دو به هم علاقهمند میشوند. پدر ویکاس در حین امتحانات فوت میکند و ویکاس برای شرکت در مراسم تدفین میرود و نمیتواند تحصیلاتش را به پایان برساند. آشا برای او متاسف میشود و ترتیبی میدهد تا با پدرش مشغول به کار شود، بدون اینکه بداند کارفرمایش پدر آشا است. پدر آشا میخواهد او با آشوینی ازدواج کند و به زودی نامزدی آنها را اعلام میکند. آشوینی متوجه میشود که آشا به ویکاس علاقهمند است و برای ویکاس یک تصادف ترتیب میدهد.