خط داستانی
دختری جوان که استعداد نوازندگی ویولن داشت، به نیویورک آمد تا به شهرت در صحنه کنسرت دست یابد. او متوجه شد که این زمینه بسیار شلوغ است، اما به عنوان نوازنده ویولن در یک رستوران کاباره مشغول به کار شد. او زیبا بود و نوازندگیاش مشتریان آنجا را خوشحال میکرد. یک شب، مردی با لباسهای ساده وارد رستوران شد. لباس او در تضاد شدید با مردان شیکپوشی بود که به آرامی در حال صرف غذا بودند. وقتی نوازنده جوان به صحنه آمد، آن مرد روستایی با رفتار خود نشان داد که تحت تأثیر عمیق او قرار گرفته است.