خط داستانی
در روستای دورافتادهای در اودیشا، فقر و بیسوادی به اتکا به خرافه منتهی شده است. اهالی زمین خود را به صاحب زمین اجاره دار سپردهاند تا از دستمزد کارگرانی عقدی امرار معاش کنند. داستان حول دو روستایی به نام هایاری و بهمار و دختر بهمار، فولا، میچرخد که در طمع و ظلم جاردان گرفتار میشوند.