خط داستانی
ماشینساز Şemsi سالها قبل از همسرش جدا شد و اکنون تنها زندگی میکند، دور از فرزند تنهايش. Celal نظاممند بازنشستهای است که با Zarife ازدواج کرده. İsmet نقاد فیلم درونگرا و سالهاست که روی جزیره زندگی میکند، در حالی که Galip عاشقِ همعشقی وفادار است که رابطهای عجیب با Rosa، زنی کوبایی که فقط یکبار او را دیده، داشته و سالها با او مکاتبه کرده اما هرگز به این زن خیانت نکرده است. برای رفتن به کوبا یا آوردن Rosa به آنجا استطاعت ندارد، Galip بیمار میشود و متوجه میشود سرطان دارد. دوستانش هر کاری از دستشان برمیآید انجام میدهند تا پیش از مرگ او را خوشحال کنند، حتی خانههای خود را برای فروش میگذارند. اما وقتی پول باز هم کافی نیست، فقط یک کار باقی میماند: برای به دست آوردن پول لازم جهت فرستادن Galip به کوبا، تصمیم میگیرند پنج بانکدار مسن و دوستدار را دزدی کنند تا پول لازم را تهیه کنند!