سخن بی پایان نوزدهم لوح
Overture 1812
سربازی به نام آمِی اسمولارتچیک با خبر از بارداری نامزدش توسط دوست دخترش دریافت می کند پس از رد تقاضای استراحت و مرخصی از طرف فرماندهان خود، او تانک را به دست می گیرد و تهدید می کند موشکی مستقیم به دفتر آن ها پرتاب کند اگر درخواستش تأیید نشود