خط داستانی
لاکshmi یک کودک یتیم است که به خاطر مرگ والدینش در خانه عمویش زندگی میکند. عمهاش (سوریاکانتام) دخترش کاتیایانی (جانکی) را دوست دارد و لاکشمی را نادیده میگیرد و آزار میدهد. بنابراین او به خانه پدربزرگش میرود. پدربزرگش نیز فوت میکند و او را مجبور میکند که به خانه عمویش برگردد. یک بار پیشنهاد ازدواج برای کاتیایانی به سمت لاکشمی میآید. او به خاطر عمهاش از خانه خارج میشود و به تیرپاتی میرود تا خودکشی کند.