خط داستانی
کلاودیو، جوان صلحطلب، از دیدن بچهها که در حال بازی جنگ هستند، ناراحت میشود. او به گروهی از شورشیان میپیوندد که به او میخندند و او را به شرکت در یک مسابقه موتورسواری دعوت میکنند که جایزهاش یک دختر است. آلف در مسابقه با کمک رافائل، رئیس باند، برنده میشود و تصمیم میگیرد به گروه بپیوندد. در سفر، آنها با برخی هیپیها که توسط یک روانشناس که مخالف مواد مخدر است رهبری میشوند، ملاقات میکنند. دو نفر از اعضای باند، گابریل و برناردو، به یکی از دختران حمله میکنند؛ هیپیها در انتقام، میمی و سارا جولیا را مورد آزار قرار میدهند که به خاطر آن برناردو یک هیپی را میکشد. کلاودیو با او میجنگد اما میمی مداخله میکند و ضربهای که به سمت کلاودیو بود را دریافت میکند. آلف به یاد میآورد که رافائل برادر و معشوق او بوده است. پلیس هیپیها را دستگیر میکند و والدین را به خاطر رفتار جوانان سرزنش میکند.