خط داستانی
یک بازرگان ثروتمند، جیمز، در یک حادثه ماشین مشکوک کشته میشود و همسرش سوسانا و پسری جوان به جای میمانند؛ سوسانا بیپناه است و جیمز از خانوادهاش جدا بود. با فوت او، پدر جیمز کیورین تقلبی با سوسانا دوست میشود و سعی میکند کنترل کسب و کارهای جیمز را به دست آورد. وقتی سوسانا امتناع میکند، خانواده دادخواستی برای بررسی قانونی ازدواج او با جیمز تشکیل میدهد. بیپناه و منزوی، او به جورج کوراه وکیل درداست تا پروندهاش را پیگیری کند