خط داستانی
صحنه بر روی یک صحنه تئاتر باز میشود. جادوگر از بالکن وارد میشود و با یک تعظیم به تماشاگران، کت و کلاه خود را در میآورد و آنها به طرز مرموزی در هوا ناپدید میشوند. سپس یک دستمال سفید از جیب خود بیرون میآورد، آن را بر روی زانوهایش نگه میدارد و شلوار بلندش ناپدید میشود و ببینید! او در شلوارک پوشیده است. سپس با یک چوب جادو یک حرکت میکند و ناگهان یک میز در برابر تماشاگران ظاهر میشود که بر روی آن یک توده بزرگ کاغذ بافتی قرار دارد. جادوگر کاغذ را برمیدارد و چند بار تکان میدهد و سه غاز زنده بر روی زمین پرواز میکنند. این یک موضوع بسیار دلپذیر و مرموز است.