عشق و جوانی
Love and Youth
سمیر جوانی بیکار است. پدرش او را مجبور میکند در یک فروشگاه کار کند. او با مصباح، همکارش در محل کار، آشنا میشود و تصمیم میگیرد با او ازدواج کند. سمیر و پدرش متوجه میشوند که مدیر فروشگاه یک اختلاسگر است، بنابراین او را اخراج میکند و حوادثی رخ میدهد.