خط داستانی
روزی هنگام شکار، خاندار جوان با ایسلور زیبا دختر چوپان ملاقات می کند و او را به کاخ می آورد تا به زودی عروسی با شکوهی برگزار شود. ایسلور علاقهای به دسیسههای کاخی ندارد. دختر سهگلان سفید را غذا میدهد، از گلخانه مراقبت میکند، کنجکاوی اش را با صحبت با منجم خردمند در رصدخانه رفع میکند. عشق خان Taukel را تغییر میدهد و جنگ جویی به خرد تبدیل میشود و رحم و مهربانی را به پا میکشد. اما خواهر شیطانی خان کاراشاش که مدتهاست به دنبال قدرت است، از رفتن اجباری برادرش سوءاستفاده میکند و به چوپان دختر شایعه میدهد که دو توله به دنیا آورده است.