خط داستانی
این فیلم در ترکمنستان در طول جنگ جهانی دوم رخ میدهد. در یک قطعه بارانداز کوچک راهآهن، تصادف زینا را با همسر گمشده در جبهه، نادیا از لنینگراد محاصره شده و راننده مخزن راهآهن آندری که روی جبهه و جبهه را میبیند، به هم میرساند. راننده که عاشق زینا میشود، بلافاصله به او پیشنهاد ازدواج میدهد؛ اما زینا خود را بیوه نمیداند و معشوقهاش را رد میکند. سپس برای تمسخر جهان مردی که با ازخداخواهی ازدواج میکند با نادیا خاموش و بیگمان ازدواج میکند و به جبهه میفرستند. هنگام همراهی با قطار سوخت، آندری در بمباران تقاطع راهآهن میمیرد و هرگز به جبهه نرفته است.