خط داستانی
خالد، دانشجوی خودساخته، از رفتار پدرش، عبدالعزیز بی، و توطئههای نامادریاش، منیره، و خواهر بدخلقش، فردوس، رنج میبرد. با این حال، او در تلاش برای آیندهاش تردید نمیکند. خالد در برابر رحمی بی میایستد و با شعارها و نظرات ویرانگر او مخالفت میکند. این مرد که با او میجنگد و علیه او کمپینهایی راهاندازی میکند، پدر محبوبش و همکلاسی دانشگاهیاش، سهیر، است.