خط داستانی
باسکار و وسانتی همکلاسی هستند. یک دختر شیطون باعث سوءتفاهم بین آنها میشود و وسانتی عصبانی به رئیس دانشگاه شکایت میکند که بلافاصله باسکار را اخراج میکند. حالا باسکار بیخانمان شده، اما موفق میشود در یک شرکت چای استخدام شود و با دوست نزدیکش سمپات زندگی کند. وسانتی به باسکار نزدیک میشود و از عمل ظالمانهاش عذرخواهی میکند. باسکار او را میبخشد و هر دو عاشق هم میشوند. وسانتی با مادرش و خواهر بزرگترش گیتا که مجرد است زندگی میکند. باسکار قسمت خالی خانه آنها را اجاره میکند. با گذشت زمان، وسانتی امتحاناتش را قبول میشود و استخدام میشود.