خط داستانی
در یک شهر بزرگ اروپایی، فروشندگان روزنامه آخرین اخبار را منتشر میکنند. "یک سرقت مرموز" و "مجسمه بودا گم شده است" از جمله تیترها هستند. این اخبار همچنین از رادیو پخش میشود و به سرعت پخش میشود. یک مرد ماسکدار وارد دفتر یک وکیل میشود. او قفل کشو را با یک کلید اسکلت باز میکند و یک پاکت را بیرون میآورد که در آن نوشته شده: "آخرین وصیت و وصیتنامه لرد هربرت. باید در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۰ در حضور دخترم ماری باز شود." وکیل به طور عصبی در جلوی میز سرقت شده قدم میزند. او یک تپانچه را بیرون میآورد و آن را به سمت سرش نشانه میگیرد. در همین لحظه، کارآگاه شانت کوک، دوست لرد هربرت، وارد اتاق میشود. او متعهد میشود که هم سارق و هم وصیتنامه را پیدا کند. ارثبر ثروتمند از فرانسه به شرق در اکسپرس اورینت سفر میکند. یک جنایتکار بینالمللی که پاکت حاوی مدارک ارث را دارد نیز در قطار است. پس از یک سری ماجراها، وصیتنامه بازیابی میشود.