خط داستانی
ادی و دوستش، پس از اینکه بارها با صاحبخانه مقابله کردند، متوجه میشوند که در اتاقشان مسدود شده و راه فرارشان بسته است. ادی تلاش میکند از طریق یک سیم به تیرک تلگراف فرار کند، اما سیم میشکند و او به اتاق برمیگردد و مانع در را میشکند. آنها موفق به فرار میشوند و ادی به گاراژ میرود و تاکسیاش را برمیدارد، در حالی که دوستش به خاطر دیر رسیدن اخراج میشود. او به یک شرکت رقیب برای کار درخواست میدهد و قول میدهد که تمام مشتریان دوستش را جذب کند. سپس بین آنها رقابتی برای جذب مشتریان آغاز میشود و از انواع وسایل برای تأمین کسب و کار استفاده میشود.