خط داستانی
بیل بینکس مزرعهاش را فروخت و با خوشحالی به خانه برگشت، در حالی که پول نقد را حمل میکرد، زیرا بیل به بانکها اعتقادی نداشت. بیل سعی کرد به یک مکان غیرمعمول برای پنهان کردن آن پول فکر کند و در نهایت به یک جفت چکمه قدیمی رسید، سپس بیل بدون گفتن کلمهای به همکار وفادارش رفت.