خط داستانی
بازیگر مشهور وتن Violet Ray برای حفظ یادبودی از فرزند درگذشتهاش، با شوهری آزارگر و الکلی به نام جیم کنار میآید. او در دوستی بیآزار با مابل رایت، دختر دهساله教授 گل که هر روز Violet را بنفش میآورد، آرامش مییابد. یک خواستگار مداوم به نام آلِک لانگ او را ترغیب میکند تا جیم را برای خودش ترک کند. وقتی مابل توسط یک ماشین زیر گرفته میشود و به بیمارستان میافتد، پدرش دسته گل بنفش آخر را همراه با پیامی به Violet میرساند. این عمل فداکاری حس وظیفهشناسی و «عشق همسری» را دوباره در Violet زنده میکند و او را وادار میکند تا آلِک را رد کند و متعهد بماند که به یاد فرزندش پایبند باشد، در کنار بستر مابل.