خط داستانی
ایگور در آپارتمانی با سابین که مواد مخدر مصرف می کند زندگی می کند او هم از مواد استفاده می کند و با او سرپناه می دهد تا به نیازهایش پاسخ دهد اما به او عشق می ورزد وقتی مواد کم می شود زندگی شان دشوار می شود یک شب دیوانه وار وقتی دنبال او می رود در بیمارستان با پای شکسته ای به هوش می آید در بیمارستان سابین دستگیر و زندانی می شود در بیمارستان خانواده اش در می یابد که او مبتلا به اچ آی وی است و مواد مصرف می کند مادرش تصمیم می گیرد به کارش برسد و برای چند ماه او را به روستا می برد تا از جهان خود جدا شود مدتی بسیار به هم نزدیک می شوند اما کم کم فاصله دوباره رشد می کند از بیابان خسته شده به پاریس برمی گردد تا خانه ای بگیرد و زندگی اش را از سر بگیرد