خط داستانی
یک مادر و پسرش ایگور در شهری مشخص زندگی میکنند. آنها رازی دارند: پدر ایگور بیگانه است. ایگور از پدرش تواناییهای عجیبی به ارث برده است که تنها زمانی که پسری که واقعاً دوستش دارد کنار اوست آشکار میشوند. هیچ کس غیر از مادر از این نیروها خبر ندارد تا وقتی ایگور بزرگ شده با آنگلا دیدار میکند.