خط داستانی
آنتون توجتی و دختر زیبایش، ماریا، موسیقیدانان خیابانی در ونیز هستند. جان استروم، یک میلیونر آمریکایی، با ماریا رابطه برقرار میکند و در نهایت او را متقاعد میکند که با او به آمریکا برود. پدرش آنها را درست زمانی که در حال رفتن هستند میبیند، اما او به او بازنمیگردد. دو سال بعد، ماریا که توسط جان رها شده، به پدرش برمیگردد که حالا به یک راهنما در کوهها تبدیل شده است. او میمیرد و آنتون قسم انتقام میخورد. مدتی بعد، جان استروم که حالا متأهل است، در حال گشت و گذار در اروپا است و او و گروهش به دنبال یک راهنما برای بازدید از وزوو هستند. آنتون این موقعیت را میپذیرد و جان او را به عنوان پدر ماریا نمیشناسد.