خط داستانی
مرد آهنی، که با لامپها قاب گرفته شده، کمی میرقصد، پرش میکند و تبرش را از خارج قاب برمیدارد، درختی را قطع میکند که به اشیاء مختلف تبدیل میشود، نماد قلبی را از گوشه میگیرد و به همراه توتو به شهر زمردی در شب میرود. او به لبه یک صخره میرسد، جایی که با یک روح آسیایی ملاقات میکند که به او شکلی از قلب میدهد که به یک بادبادک تبدیل میشود و با یک عصا به او متصل میشود. این صحنه با حدود ده دقیقه تصاویر کلایدوسکوپی ادامه مییابد، از جمله دستان یک مرد، یک دختر رقصنده و یک برش از کریشنا.