خط داستانی
جک رید به شدت عاشق دختری به نام کبوتر وحشی میشود، یک دختر سرخپوست، و در حالی که عشق او از سوی دختر پاسخ داده میشود، پدرش با این رابطه مخالف است و میخواهد او با یک جنگجوی سرخپوست که به او هدایا داده است، ازدواج کند. کبوتر وحشی به یک مسافرخانه میرود تا کارهای مرواریدیاش را بفروشد و بیل امری، یک مرد سرسخت غربی، به زور سعی میکند او را ببوسد. تلاشهای frantic او برای نجات خود با خنده تماشاگران مواجه میشود تا اینکه جک وارد میشود و امری را به زمین میزند. امری اسلحهای میکشد اما به سرعت توسط جک کنترل میشود و با دلخوری میرود. جک تصمیم میگیرد بلافاصله با کبوتر وحشی ازدواج کند تا از چنین توهینهایی جلوگیری کند و دست در دست هم به تیپ پدرش میروند، جایی که درخواستهای جک رد میشود. جک تصمیم به یک نقشه ناامیدکننده میگیرد و در شب به آرامی وارد تیپ میشود، کبوتر وحشی را بیدار میکند و او را به مسافرخانهای میبرد که از یک وزیر خواسته است تا او را ملاقات کند.