خط داستانی
لوکاس کانو (چاقو)، یک محافظ سابق رئیسجمهور مکزیک، از سبک زندگیاش خسته شده و به یک شهر کوچک دورافتاده در مکزیک بازنشسته میشود تا آرامش پیدا کند. اما اوضاع آنطور که میخواهد پیش نمیرود. ابتدا باید با چندین قاچاقچی مواد مخدر که مهاجران غیرقانونی را به ایالات متحده میبرند، روبرو شود. سپس متوجه میشود که دوست قدیمیاش از ویتنام که اکنون برای سیا در آریزونا کار میکند، مأمور دستگیری او شده است. سلامتی چاقو به سرعت در حال وخامت است و او به طور مداوم دچار خونریزی داخلی است، اما از نوشیدن و سیگار کشیدن دست نمیکشد. پانچیتو، پسربچهای که چاقو در یک دعوای خیابانی ملاقات کرده، تصمیم میگیرد به او کمک کند تا سبک زندگیاش را تغییر دهد. چاقو نمیداند که یک نیروی بالاتر در حال مراقبت از اوست.