خط داستانی
این روایت داستان سیتو و سیتی و لوديرو است که هنرمند رامایانا جاوایی ونگان هستند. سیتو و سیتی زوجی هستند که در دهکده ای با فروش فرآورده های سفالی زندگی می کنند. در دهکده همچنین لوبیرو، رئیس انبار، که ثروتمند است و با نیتش برای به دست آوردن عشق سیتی پنهانی محبت می ورزد. تعارض ها آغاز می شوند زیرا شرکت سفالی سِتو دچار ورشکستگی می شود و سیتی به شهوت لوبیرو برای کشتن عشقش پی می برد. این مثلث عشقی به جنگ داخلی در روستا تبدیل می شود که نه تنها خشونت و بی عدالتی به بار می آورد، بلکه مرگ عزیزان را نیز به همراه دارد.