طلوع
Rising
پسربچهای التماس میکند که در خانه بماند، در حالی که خواهر بزرگترش برای خرید به مغازه میرود. پس از رفتن او، آرزو میکند که کاش با او رفته بود، زیرا با تاریک شدن هوا و شروع اتفاقات عجیب، در خانه احساس راحتی نمیکند.