شکستن سنگ
The Stonebreaker
پس از یک حادثه جدی، جوزپه بیکار میشود. پسرش آنتو آرزو دارد باستانشناس شود و فکر میکند که چشم شیشهای پدرش نشانهای از داشتن قدرتهای فوقالعاده است. حالا فقط آنها هستند، زیرا همسر و مادر عزیزشان، آنجلا، در حین کار در مزارع سقوط کرده و فوت کرده است. اکنون آنها خانهشان را نیز از دست دادهاند و در یک شهر چادر با سایر کارگران فصلی پناه گرفتهاند. با وجود همه اینها، جوزپه هنوز هم هر شب قدرت را جمع میکند تا پسرش را در آغوش بگیرد و داستانی برایش بگوید. او به آنتو قول داده که یک روز مادرش را برمیگرداند و هر کاری برای حفظ این قول انجام خواهد داد.