خط داستانی
مانوئلا مدرس والیبال ساحلی است؛ مصمم، عازم، خودباور و همواره آماده نبرد. او هرگز خوشبختیِ خود را در یک رابطه هدایت نکرد و هرگز قصد ازدواج نداشت. اما روزی دیدار غیرمنتظره ای اتفاق می افتد و با لئو، چشمگیر، دچار جذابیت و در عین حال رویاپردازِ کودکان، آشنا می شود. این دو عاشق می شوند و زندگی مشترکی را آغاز می کنند، اما اختلافی جدایی میانشان می افکند. در میان نبردها و لحظات نوستالژیک و با کمک استر، مادر مانوئلا، آنها درمی یابند چرا غیر قابل جداشدنی هستند.