خط داستانی
نجیب، کارمند ساده ای در یکی از وزارتخانه های عراق، از دید بسیار ضعیف رنج می برد اما اهل عینک زدن نیست، خانواده اش هم عینکی هستند، دستورهای محبوب را به کار می بردند، هویج می خورد اما بی ثمر است، در کارهایش سستی نشان می دهد و به جای دیگری منتقل می شود، او نیز در آنجا موفق نمی شود، با دختری آشنا می شود، عاشق او می شود و سعی می کند شیوه برخورد با مسائل را تغییر دهد