خط داستانی
خلاصهٔ فارسی: ارباب شیطان ژوانتیان صوتی برای محافظت از قلمرو شیطان ایجاد میکند و از شیطان کوچک تقلبی زنده و مرده برای حمله و درخواست از ارواح استخوان برای خروج و کمک به نبرد دروازهٔ شیطان فرامیخواند. ذات استخوان بهتنهایی در خارج از جهان زندگی میکند. بنا بر افسانه، بیتفاوت و خونخوار است. هنگامی که او با لرزش درِ تالار اسکلت را گشود، دریافت که خانم استخوانها زنِ سالخوردهای است که قبلاً میشناخته—سابقهدارش، استخوانهای کوچک. اما خانم استخوان مدتها فراموش کرده بود که کیست، و نامهٔ امضای ژوانتیان را برای دعوت از روح استخوان به بازی سپرد. ذو روح استخوان موافقت نکرد، چون نمیتوانست افکار درونیاش را به یاد آورد. اگر زه با حمله به او برای یافتن افکارش کمک کند، از کوه بیرون میرود. در این لحظه، پیشکسوت محبوس مانند خواص یک نقاشی به نمایش درآمده و گشوده شد…