خط داستانی
این فیلم به تلاشهای کمال، پسری که برای مافیا کار میکند، برای تغییر زندگیاش میپردازد. کمال در حومهای از استانبول بزرگ شده است. او پس از شروع کار برای مافیا بسیار ثروتمند شده است. او به پدر و همسایگانش دروغ میگوید که به عنوان مدیر در یک شرکت کار میکند و در حین یک عملیات قاچاق توسط پلیس دستگیر میشود. او به مدت طولانی به خاطر جرمش در زندان میماند. پس از آزادی، متوجه میشود که همه از او روی برگرداندهاند. کارفرمای سابقش، نیهات، پیشنهاد میکند که دوباره به کارش برگردد. اما رئیس پلیس، یدیبیلا نوری، میخواهد که او به عنوان یک خبرچین عمل کند. کمال هر دو پیشنهاد را رد میکند. با این حال، نیهات هیچ قصدی برای رها کردن کمال ندارد.