خط داستانی
از زمانی که همسرش «می یون» پس از نزدیک به غرق شدن به کما رفت، «چن یو مینگ» به تنهایی سه پسرش را در روستای ساحلی شان بزرگ کرده است. و از زمانی که بیل مکانیکی که او میراند خراب شد، چن زمان بیشتری از آنچه دوست دارد در اختیار دارد. زندگی او ناگهان با ظهور یک زن جوان پریشان که خود را «ژیِ هویی ژن» (مخفف «ژن») مینامد و میگوید که چن پدرش است، دچار اختلال میشود. برای کشف حقایق پشت ادعای عجیب ژن، چن مجبور است با دوست دختر سابق خود «کِه لی جیا» که آخرین بار بیست سال پیش دیده شده بود، تماس بگیرد. قبل از اینکه حقیقت درباره آشفتگی درونی ژن فاش شود، چن باید با مرگ همسرش در بیمارستان و تنشها در روابطش با پسرانش «وی»، «تینگ» و «لیانگ» دست و پنجه نرم کند.