خط داستانی
مارتا و بتّی بیست سال با یکدیگر آشنا بودهاند و تصمیم به گشودن راهی تازه گرفتهاند. اما در حالی که مارتا میفهمد پدرش تنها قصد داشته است تا با جعل مرگ از عشق بزرگ زندگیاش دوباره در دریاچه ماگوری را ببیند، بتّی برای پدرخوانده خود ا Ernesto که سالها پیش درگذشته بود عزادار است.