خط داستانی
در اواخر تابستان ۱۹۵۸، دبیر حزب ارنست وولنی از برلین به روستای شوارتسوالده فرستاده میشود تا به راهاندازی یک تعاونی کشاورزی کمک کند. در این روستا او دوباره با دوست دوران کودکیاش فریتز گریمبرگر ملاقات میکند. دوستی آنها در حالی که گریمبرگر با جمعگرایی مخالف است، مورد آزمایش قرار میگیرد. با این حال، وولنی موفق میشود روستاییان را تشویق کند و LPG را راهاندازی کند. اما گریمبرگر با رفتن به تنهایی خود را خراب میکند. وقتی دخترش هلگا نیز میخواهد او را ترک کرده و در شهر تحصیل کند، او به اشتباه خود پی میبرد. گریمبرگر و وولنی در جشنواره روستا آشتی میکنند.