خط داستانی
رؤیا باشر و خجالتی، aidana در خانوادهای محافظهکار قزاقستانی بزرگ شده است. انتقال به مدرسهای جدید به تدریج زندگی او را تغییر میدهد: او درک میکند چه کسی است و چه میخواهد. و دوستی با همکلاسیاش ژِنیا احساساتی را که تاکنون برای هر دو ناشناخته بود، باز میکند