خط داستانی
در شهري که هر چيزي ممکن است، پسر و دختري به دنبال غيرممکناند—جاپارک. داستان ساعتي و نيم از دو غريبه که در يک بار به هم ميرسند و ميخواهند شب را با هم بگذرانند اما جاي پارک پيدا نميکنند و بنابراين قرباني وضعيت ميشوند و بايد با يکديگر و با وضعيت و خودشان کنار بيايند.