خط داستانی
روبرت هدرِیک که تنها آرزویش داشتن خانواده است در ابتدای تابستانِ سیزده سالگیاش، مادرش که از خانه فرار کرده و دچار بحران است، ترک میشود و او با پرورش برادر نیمهخانوادهاش فِس روبهرو است. با گذشت روزها و شبهای عمیق، بدون بازگشت مادر و با حضور برادر بزرگتر لطمهزنندۀ آنها، روبرت باید با این واقعیت روبرو شود که رؤیای داشتن خانواده شاید فقط یک رویا باشد و او شاید تنها خانوادهای که تا به حال داشته است را از دست بدهد: فِس.