خط داستانی
خوان دیِ دِیِز (۵۵) شاعر و صنعتگر گوارانی است. شداید و محرومیتهای زندگی روستایی که سالها تحمل کردهاند لبخندش را سخت کرده و نگاهش را خشن کردهاند. در کنار جاده، سمفونیِ طبیعت از بین میرود و به نظر میرسد بهشت دیگر وجود ندارد. اما در میان چند نفر، شفقت و تمنّا خاموش نمیشود، آرزوها و رویاها زندهاند و در اعماق روحشان میتپند. نوفِنا به شیوهای مستند، روایی و تصویری میگذارد تا نشان دهد چگونه آن چند نفر که در ژان واقعی تجسم یافتهاند، رویاهایشان را پی میگیرند.