خط داستانی
شهر شیدی گرُو اسرار تیره فراوانی را دربر دارد. در میان این اسرار داستان تِدبیسی درباره «شین»، پسری که در کودکی با زنجیر به درختی بسته شد و شکنجه یافت، روایت میشود. افسانهها میگویند سالها در جنگل تنها به بچرخید تا اینکه روزی فرار کرد. حالا، پس از سالها، او آسیبدیده و شکسته در همان جنگل پرسه میزند و به دنبال خون با زنجیرهای تیره بر مچهایش میگردد. با وجود سالها حرف و افسانههای شهری، هیچ گواهی از وجود او یافت نشده بود تا اینکه پنج نوجوان ناخواسته حقیقت را در سفری بدشگون نشان میدهند.