خط داستانی
بورعی گدای نابینایی است که دختر زیبای خود مرزوقة در راهسازی ثروت بزرگ به او کمک می کند. کلاهبردار سارسوک مرزوقة را قانع می کند تا ثروت پدرش را بدزدند سپس او را ترک می کند و با پول به اسکندریه می رود جایی که صاحب شرکتی در زمینهٔ صادرات و واردات می شود.