خط داستانی
بیپستین موسیقیدان بیست و هفت ساله از بالتیمور که احساس میکند هنوز چهارده ساله است، تصمیم میگیرد برای سی روز هر روز یک آهنگ بنویسد و ضبط کند. هیچ کس برای انجام کارها تنها برای لذت، به اندازهٔ بیپستین متعهد نیست—اجرای کیکبال، سوراخ کردن رولرکوستر، خوردن پیتزا، موسیقی راک پانک. او برای زنده نگه داشتن تجربیات شگفت انگیز بیدار میماند تا نشان بدهد که اندازهٔ «عظمت» را چگونه تجربه میکند. آهنگها ستون روایت هستند و جنبههای تاریک تر ناتوانی در بزرگ شدن، تلاش برای همپای جامعهٔ پانک و حفظ دوستان و تابستان حداکثر را دنبال میکنند.