خط داستانی
اگر چیز قدیمی ای مانند جریان آگاهانه در سینما وجود دارد، من گمان می کنم این همان است. احساس می کردم همانند جوی جاری یا رودخانه ای است که هر روز در حال تدوین بودم و صدای یافته را با تصاویر یافت نشده ترکیب می کردم که حدود شصت سال ساخت فیلم جمع آوری شده بود. تصاویر و صداهای نهفته در نوارها به نور آمدند. احساس خوشبختی عجیبی داشتم که در حال ساخت یک زندگی نامه بصری غیرخطی هستم؛ زیرا واقعیت این است که زندگی من در فیلم بیشتر آن است. اصل راهنما برای ساخت فیلم، پیشنهاد کهن روسی بود: به جای نمایش های از پیش آماده، گلی را ببین، بمبی را بشنو.