خط داستانی
وقتی در زندانی که جولیوس (۳۵ ساله) چندین سال در آن حبس بوده، زلزله رخ میدهد، مدیر زندان از روستای جولیوس مطلع میشود که احتمال وقوع سونامی در آن روستا، که از زندان بسیار دور است، وجود دارد. جولیوس به دلیل داشتن مادری به نام امولا (دهه ۹۰ عمر) در روستا، اولویت مییابد تا به خانه بازگردد. مدیر زندان، افسر تازهکارش نوری (۲۵ ساله) را مأمور میکند تا با موتورسیکلت او را همراهی کند. در راه، جولیوس و نوری متقاعد میشوند که سونامی به روستای جولیوس خواهد رسید. آنها با چندین پناهجو و امدادگر روبرو میشوند که ساکنان را تخلیه کردهاند و از هرج و مرج در زادگاه جولیوس به دلیل نشانههای نزدیک شدن سونامی گزارش میدهند. با رسیدن به روستا، جولیوس و نوری شاهد یک سرقت برنامهریزی شده توسط یک گروه امداد جعلی هستند.