خط داستانی
کلاوس گرم، یک مربی بازنشسته با شناگران جنگی در دریای بالتیک، به سمت دریاچه کنستانس میرود تا با پسرش توماس و نوههایش ملاقات کند. آنها هیچ چیزی درباره او نمیدانند زیرا کلاوس همسر و توماس را زمانی که پسر هنوز بسیار کوچک بود، ترک کرده است. کلاوس در خانه مونا، یک مادر تنها که خانهاش در آن سوی خیابان توماس است، سکونت میکند. دیدار با پسرش به یک فاجعه تبدیل میشود، اما کلاوس تسلیم نمیشود و یک برنامه پیچیده برای جلب نظر توماس و خانوادهاش طراحی میکند. در هفتههای آینده، اما شناگر سابق با صاحبخانه اسطورهای و صلحطلبش، مونا، به طور مداوم درگیر میشود. او و فرزندانش، لینوس چاق و کلر که سندرم داون دارد، به تدریج به این جنگجوی تنها علاقهمند میشوند. در نهایت، به نظر میرسد که نزدیکی به خانوادهاش شکست خورده است. اما ممکن است کلاوس در این جستجو خانوادهای جدید و کاملاً متفاوت پیدا کرده باشد.