خط داستانی
یاووز که از همسرش عایشه جدا شده است معلم مدرسه ای است که بین مدرسه و خانه زندگی معمولی دارد. زندگی او وقتی دختربچه ای به نام آمبر به کلاسی او می آید و با هیچ کس صحبت نمی کند، به طور کامل تغییر می کند. روزی قبل از آمدن آمبر، یاووز در رویاهایش او را می بیند. این رویا آغاز دوباره همه چیز است. یاووز که با کمک دوستش سلیم در حال حلّ وقایع عجیبی است، می فهمد توسط جن اسیر شده است. هرچند با عشق فراوان ازدواج کرد، یاووز که بعدها داوطلبانه از همسرش جدا شد، نسبت به همسر سابقش عایشه دچار تردید می شود. پدر عایشه معلم شیاطینی است که فکر می کند عایشه جانیان را فرستاده است. یاووز در ذهن خود درست می گوید اما دلیل عایشه برای این کار چیز دیگری است.