خط داستانی
فلاویو بخت و اقبال یاری کرد: او سوزان، یک دختر آمریکایی زیبا را یدککش کرد. یک شعله خورشیدی بقیه کار را کرد و آنها را مجبور کرد که با هم زندگی کنند. یک روز، آنها از رادیو میشنوند که طوفان تمام شده و امکان بیرون رفتن دوباره فراهم است. آنگاه، فلاویو تبدیل به... مترجم سوزان میشود. او سوزان را متقاعد میکند که هرج و مرج هنوز در بیرون حکفرماست، فقط برای اینکه زمان بیشتری را با او در خانهاش، در انزوا، بگذراند. اما همزیستی اجباری آنها نتیجهای کاملاً غیرمنتظره خواهد داشت.