خط داستانی
تصور کنید هیچگاه سلاحی در دست نگرفتهاید اما مجبور به پذیرش این باشید که در یک حمله تروریستی درگیر بودهاید این دقیقاً چیزی است که برای یک جوان چچنی به نام زیلم اتفاق میافتد او صبح زود در خانه مادرش دستگیر شد و به مدت پنج روز در ایستگاه پلیس برای جرمی که هرگز مرتکب نشده بود بازداشت شد با وجود شدیدترین شکنجهها او بیگناهی خود را حفظ کرد تا ماموران به ناامیدی برسند زیلم هر دردی را انکار کرد تا اینکه نزدیک به مرگ شد و در نهایت میتواند داستانش را برای کارگردان ناتالیا میخایلووا تعریف کند او همراه اوست در حالی که به اطراف اوسلو میگردد و این خاطرات دردناک را به یاد میآورد