خط داستانی
کریستوفر کلارک یک مبارز محیط زیست بود، مردی شگرف از اسکاتلند که ایستگاه شخصی پیشرفت خود را در قلب جنگلهای آمازون به وجود آورد. این ایستگاه مدل یک اجتماع-utopian بود که بر تعادل کامل بین طبیعت و فناوری بنا شده بود، که توسط ساکنان جنگل حفاظت و مدیریت میشد. متأسفانه با گذشت سالها وضعیت بدتر شد و در فیلم یک آتشسوزی عظیم جدید اکنون تهدید میکند تا ایستگاه را ویران کند. کریس برای شانس، تصمیم میگیرد رویدادی به اندازهای شگفتانگیز را در برابر تخریب جنگل به میدان بیاورد: کنسرتی از گروه پینک فلوید در داخل بهشت سبز، به عنوان روشی برای متقاعد کردن دولت برزیل برای ایجاد منطقه حفاظتشده. برای رویاپردازی مانند او، هر چیزی ممکن است، و او احتمالاً درست میگوید: در جهانی که به سمت آخرالزمان میرود، داشتن کمی جنون تنها شکل مقاومت است. اما آیا واقعاً میتوان جنگلهای بارانی را نجات داد؟ ما، فرزندان همان سیستم سرمایهداری که آن را نابود میکند؟