خط داستانی
دارسی بیکر با کابوسها و خوابگردیهای وسواسگونه دست و پنجه نرم میکند و نمیتواند از ذهنش آزارهای حیوانی که در کودکی از سوی مادرش متحمل شده است، رهایی یابد. وقتی درمانگر دارسی، رایان، مطلع میشود که خانه خانوادگیاش، منبع کابوسهایش، رها شده است، مشتاق است او را به آنجا بازگرداند و خاطرات سرکوبشده را به سطح بیاورد تا سفر درمانش آغاز شود. در حالی که دارسی هیچ علاقهای به ورود به آن جهنم ندارد، اما آرزوی عمیقی برای جلب محبت رایان دارد و به خواستههای او برای بازگشت به خانه کودکیاش تن میدهد. با ورود به خانه ویران، او و رایان متوجه میشوند که ترس مادر هنوز در دارسی زنده است. حتی نگرانکنندهتر، آنها وجود سم، پسر دهسالهای که زبانش بند آمده، را کشف میکنند که اسرارش را به خطرناکترین شکل ممکن در دل خود نگه میدارد. رایان با شجاعت همه چیز را برای درمان سم و دارسی به خطر میاندازد، اما آیا پیوند خونی آنها از آبهای درمانی که او میتواند ارائه دهد، قویتر است؟